بیستی ها

آموزش بافتنی بافتنی کودک بافت شالگردن مدل بافتی شال بافت بلوز بافتنی سارافون بافتنی

بیستی ها

آموزش بافتنی بافتنی کودک بافت شالگردن مدل بافتی شال بافت بلوز بافتنی سارافون بافتنی

داستان آموزنده و جالب درخت مشکلات خفن مدلینگ خوشکل 95 shirmod http://www.shir2mod.ir/

عکس جنجالی بازیگران,داستان آموزنده و جالب درخت مشکلات, عاشقانه عکس نوشته متن پروفایل, دکوراسیون,داستان کوتاه و آموزنده,داستان زیبا و آموزنده,داستان من و, مانتو لباس زنانه مجلسی 2016,داستان کوتاه آموزنده جالب,,داستان کوتاه آموزنده,داستان آموزنده و جالب درخت مشکلات,داستان های آموزنده اخلاقی,داستان های زیبا و آموزنده,داستان کوتاه آموزنده,داستان های آموزنده, خفن مدلینگ خوشکل 95 shirmod http://www.shir2mod.ir/,داستان های جالب و آموزنده,داستان کوتاه آموزنده از بزرگان

داستان آموزنده و جالب درخت مشکلات خفن مدلینگ خوشکل 95 shirmod http://www.shir2mod.ir/

(( آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ، دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند .))

داستان آموزنده و جالب درخت مشکلات داستان زیبا و آموزنده داستان کوتاه آموزنده داستان من و داستان های آموزنده داستان های آموزنده اخلاقی داستان های جالب و آموزنده داستان های زیبا و آموزنده داستان کوتاه آموزنده داستان کوتاه آموزنده از بزرگان داستان کوتاه آموزنده جالب داستان کوتاه و آموزنده

 

داستان آموزنده و جالب درخت مشکلات

عکس جنجالی بازیگران,داستان آموزنده و جالب درخت مشکلات, عاشقانه عکس نوشته متن پروفایل, دکوراسیون,داستان کوتاه و آموزنده,داستان زیبا و آموزنده,داستان من و, مانتو لباس زنانه مجلسی 2016,داستان کوتاه آموزنده جالب,,داستان کوتاه آموزنده,

داستان آموزنده ما واقعأ چقدر فقیر هستیم ! / امروز با داستان دیگر در خدمت شما هستیم . داستان آموزنده و جالب درخت مشکلات

نجار با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند.

نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد …..

نجار با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .از آنجا می توانستند درخت را ببینند . دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت :

(( آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ، دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند .))

منبع:dastanak.com